طعم خیس اشک...

متن مرتبط با «مال خودم و خودته» در سایت طعم خیس اشک... نوشته شده است

اولین پست 97

  • نیلوبلاگ

    اولین پست 97تاريخ : چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷ | 0:7 | نویسنده : حنانه وقتی دیر به دیر میام تازه متوجه کلی تغییر میشم...تو این چند ماه کلی اتفاق خوب افتاد کلی اتفاق کمتر خوب...گذاشتن اسم بد رو اتفاقای این چند ماه همش ناشکریه...شاید روزای سخت داشتم...ولی خوب بودن...با ادمای حدید اشنا شدم ...رفتم ی محیط جدید تر...دور از خانواده واسه اولین بار...الانم بعد یک ماه...

    ادامه مطلب
  • حرفت را نگذار برای وقتی که دیگر نمیتوانم جوابت را بدهم...

  • نیلوبلاگ

    حرفت را نگذار برای وقتی که دیگر نمیتوانم جوابت را بدهم... تاريخ : دوشنبه ۱ آذر ۱۳۹۵ | 15:3 | نویسنده : حنانه روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم.صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید!این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای آدم های تنها نیست!یا باید یک نفر را داشته باشی که حرف ها...

    ادامه مطلب
  • حال اين روزامو دوست ندارم...

  • نیلوبلاگ

    بعضي وقتا هيچ چيز بر وفق مراد نيست... فكر مي كني ديگه راهي نيست تا از اين اوضاع در بياي همه ميرن و تنهات ميزارن كاش فقط برن... بعضياشون دارن ميرن يه چيزايي ميگن كه تا اخر عمرت فراموش نمي كني... و اين ميشه اول عذابت... بعضي وقتا يادم ميره به هيچكس نبايد اعتماد كرد... بعضي وقتا يادم ميره وقتي حالم بده حرفامو به خداي خودم بگم نه به ادمايي كه ارزشي ندارن... روزاي خوبي نيست... اميدوارم اخر اين ...

    ادامه مطلب
  • بدون عنوان!!

  • نیلوبلاگ

    لبخند که می زنم پیدایم می کنیباران می بارد، تو از کنارم می گذریفریاد نمی کشم که بازگردیمی دانم امشب این آسمان تاب ماه را نداردلبخند می زنم،فراموش می کنم..×××××××××××××××××××××××به ساعت نگاه می کنم:حدود سه نصفه شب استچشم می بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشمو طبق عادت کنار پنجره می رومسوسوی چند چراغ مهربانوسایه های کشدار شبگردانه خمیدهو خاکستری گسترده بر حاشیه هاو صدای هیجان انگیز چند سگو بان...

    ادامه مطلب
  • کودتا

  • نیلوبلاگ

    لبخند که می زنم پیدایم می کنیباران می بارد، تو از کنارم می گذریفریاد نمی کشم که بازگردیمی دانم امشب این آسمان تاب ماه را نداردلبخند می زنم،فراموش می کنم..×××××××××××××××××××××××به ساعت نگاه می کنم:حدود سه نصفه شب استچشم می بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشمو طبق عادت کنار پنجره می رومسوسوی چند چراغ مهربانوسایه های کشدار شبگردانه خمیدهو خاکستری گسترده بر حاشیه هاو صدای هیجان انگیز چند سگو بان...

    ادامه مطلب
  • سفر از پيش تو هرگز نتوانم...

  • نیلوبلاگ

    از اين عشق حذر كن... تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن... حذر از عشق؟ندانم! سفر از پيش تو هرگز نتوانم...نتوانم... برچسبها: فريدون مشيري...

    ادامه مطلب
  • بعد از تو

  • نیلوبلاگ

    دوجین کار سرم ریخته...اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنمو بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگرددسپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرندو آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند...بعد از تواین دنیایک دنیاکار داردتا دوباره دنیا شود...برچسبها: ايلهان برك...

    ادامه مطلب
  • مال خودم

  • نیلوبلاگ

    می توانم تو را " مال خودم " صدا کنم ؟ آن وقت من اسمم را فراموش میکنم و تو هم می توانی مرا " مال خودم " صدا کنی ! ...

    ادامه مطلب
  • هر روز بی تو روز مباداست

  • نیلوبلاگ

    وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها ... من همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم: باشد برای روز مبادا! امّا در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست امّا چه کسی می داند؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها ... هر روز بی تو روز مباداست......

    ادامه مطلب
  • حال اين روزهام خوبه...

  • نیلوبلاگ

    به دلايلي پاك شد...

    ادامه مطلب
  • چشم ديگر آهو

  • نیلوبلاگ

    ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی رد پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت... چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی ای نسیم بیقرار روزهای عاشقی هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی سایهی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی باد پیراهن کشید از دست گلها ناگهان عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت غنچهای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی کشتهای در پای خود دیدی یقین کردی منم سایهای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی...

    ادامه مطلب
  • وعشق آنقدرها هم که فکر می کردیم عادلانه نبود

  • نیلوبلاگ

    وعشق آنقدرها هم که فکر می کردیم عادلانه نبود زن همسایه عاشق شد پیراهن بلندتری دوخت من عاشق شدم گریه های بلند تری سر دادم در عصر ما همه همیشه دیر می رسند یکی به اتوبوس یکی به قطار یکی به یکی......

    ادامه مطلب
  • رد انگشت تو

  • نیلوبلاگ

    رد انگشت تو بر گودی فنجانِ من است از کجا دست به آیندهی فالم بردی؟...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    مال خودمی | مال خودمه | مال خودمی عزیز دلمی | مال خودم | مال خودم باش | مال خودمی ناکس | مال خودمب | مال خودم و خودته | مال خودم کردمش | مال خودم باشم امیر تتلو