خرید بک لینک

لبخند که می زنم پیدایم می کنی

باران می بارد، تو از کنارم می گذری

فریاد نمی کشم که بازگردی

می دانم امشب این آسمان تاب ماه را ندارد

لبخند می زنم،

فراموش می کنم..

×××××××××××××××××××××××

به ساعت نگاه می کنم:

حدود سه نصفه شب است

چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم

و طبق عادت کنار پنجره می روم

سوسوی چند چراغ مهربان

وسایه های کشدار شبگردانه خمیده

و خاکستری گسترده بر حاشیه ها

و صدای هیجان انگیز چند سگ

و بانگ آسمانی چند خروس

از شوق به هوا می پرم چون کودکی ام

و خوشحال که هنوز

معمای سبز رودخانه از دور

برایم حل نشده است

آری!از شوق به هوا می پرم

و خوب می دانم

سالهاست که مرده ام

برچسب: کودتا, نویسنده: ستایش نوروزی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 21:48

صفحه بندی